
گنجشک و خدا
روزها گذشت وگنجشك با خدا هیچ نگفت
فرشتگان سراغش را ازخدا گرفتند
وخدا هربار به فرشتگان اینگونه میگفت :
می اید من تنها گوشی هستم كه غصه هایش رامی
شنود ویگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می
دارد
وسرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند
گنجشك هیچ نگفت وخدا لب به سخن گشود:
" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست."
گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم ارامگاه
خستگی هایم بود وسرپناه بی كسی ام
تو همان راهم از من گرفتی این توفان بی موقع چه
بود؟
چه می خواستی از خانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟
وسنگینی بغضی راه بر كلامش بست
سكوتی درعرش طنین انداز شد
فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت : ماری درراه لانه ات بود خواب بودی باد را
گفتم تا لانه ات را واژگون كند
انگاه تو از كمین مارپر گشودی
گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود
خدا گفت :وچه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو
دور كردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود
ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد
نوشته شده توسط امیرحسین (افشین) ایدی سایت:khalije.eshgh در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 7:5 بعد از ظهر موضوع کوچه پس کوچه های عاشقی(نوشته ها) | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگی صحنه بازیگری اهل دل است
صحنه را ترک نکنید!
باسلام: من امیرحسین(افشین) یک پسر اهل دل هستم که وجود این همه خواننده ی عاشق و پروپاقرص مطالب عاشقانه به من یه نیروی خاص داد که یه وب سایت کوچولو به نام(خلیج عشق) رو برای تمام عاشقانه تدارک ببینم.
تک تک اشعار و مطالب قشنگم رو به اونی که خیلی دوسش دارمو قلبم با صدای قدمهاش میزنه تقدیم میکنم!
از شما خواهش میکنم که اگه مطلبی عاشقانه و زیبا دارید برام بفرستید تا بانام شما به دست همه ی عاشقان برسه! اگرهم لایق دونستید لینک وب منو تو وب سایتتون بزارید تا بقیه هم اونو ببینند!
برای اطلاع از بروز شدن وب سایت ایدی سایت را به ادلیست های خود اضافه نماییدkhalije.eshgh@yahoo.com
راستی!! نظر یادتون نره!
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY